X
تبلیغات
مجموعه اشعار و نثرهای دکتر علی شریعتی

مجموعه اشعار و نثرهای دکتر علی شریعتی

اشعار دکتر علی شریعتی حرف هایی برای نگفتن

خویش های من

 

گل من

پرپر نشوی که بلبلی در باز شدن غنچه لبخند تو

زبان به سرود باز کرده است.

شمع من

خاموش نگردی که چشمی در پرتو پیوند تو به دیدن آمده است ̦

ساقه گلبن بهار من

نشکنی که دلی در رویش امیدوار تو دل بسته است ̦

آفتاب من ̦

غروب نکنی که شاخه آفتاب گردانی به جستجوی تو سر برداشته است .

www.gonbadcity.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 12:38  توسط محسن  | 

دروغ فریبای پرشکوه؟

 

دروغ زیبا چیست؟

فریب خوب کدام است؟

آنچه باید باشد و نیست ̦

آنکه در ما است و از ما نیست ̦

آن که عمر را با اوییم و شب را تا سحر با او می گوییم و

با او می خندیم و با او می گرییم و

... نیست

www.gonbadcity.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:7  توسط محسن  | 

سوتک

 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را.

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:40  توسط محسن  | 

دانلود اهنگ

خواننده: علی عبدالمالکی
  1. هی تو
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:55  توسط محسن  | 

این فصل دردناک

 

و اکنون تو با مرگ رفته ای

و من این جا ̦ تنها به این امید دم می زنم

که با هر نفس ̦« گامی »

به تو نزدیک تر می شوم و این زندگی من است .

www.gonbadcity.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 13:48  توسط محسن  | 

سکوت ̦ سپید ̦ سایه

 

شما ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت

و شما ای چشم هایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت

و شما ای کسانی که در هر گاه حضور دارم بیشترم تا آن گاه که غایبم ̦

پس از این مرا کمتر خواهید دید...

www.gonbadcity.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 13:17  توسط محسن  | 

رویای پر شکوه

 

حالتی دارم که در وهم نمی کنجد.

هر لحظه این جهان تابناک تر و بی کرانه تر می نماید

و هر لحظه دنیا دورتر و حقیرتر.

چه رویای پر شکوه و حقیقت پر جلالی است

 همه ذرات این عالم با ذرات وجود من آشنایند.

نمی دانم چگونه ام؟

www.gonbadcity.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 13:21  توسط محسن  | 

شمع زندان

 

تا سحر ای شمع بر بالین من

امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بر دل نشست

رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم به خون آغشته شد

تیرهای غم چنان بردل نشست

کاندرین دریای مست زندگی

کشتی امید من بر گل نشست

آه ای یاران به فریادم رسید

ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه

چون به دام مرگ افتادم رسد

گریه و فریاد بس کن شمعمن

بر دل ریشم نمک دیگر مپاش

قصه بی تابی دل پیش من

بیش از این دیگر مگو خاموش باش

جز توام ای مونس شب های تار

در جهان دیگر مرا یاری نماند

ز آن همه یاران به جز دیدار مرگ

با کسی امید دیداری نماند

همدم من مونس من شمع من

جز توام در این جهان غمخوار کو؟

واندرین صحرای وحشت زای مرگ

وای بر من وای بر من یار کو؟

اندرین زندان من امشب شمع من

دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند

ملتم زنجیرهای بندگی

www.gonbadcity.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 14:3  توسط محسن  | 

سیمای خدا

 

کوه ها ̦ اندوه هایی که در دل خدا انبوه شد

بادها آه های اویند

خورشید ̦ چشم راست او

ماه ̦ چشم چپش

و افق پلک های خونینش .

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 14:0  توسط محسن  | 

شگفتا!

 

شگفتا!

وقتی که بود نمی دیدم ̦

وقتی که می خواند نمی شنیدم...

وقتی دیدم که نبود...

وقتی شنیدم که نخواند...!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 13:36  توسط محسن  | 

ناله های فراق

 

من آن « نی خشکم » بر لب های ناپیدایی

که قصه فراق را در من می دمد

و خاطره ای از « روزگار وصل » خویش

از عمق دور و مجهول درون خاموشم ̦

آشنا و شورانگیز سر بر می دارد

و جان سرد و غمگینم را ̦

گرم و شاد ̦ در آغوش می فشرد .

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 11:29  توسط محسن  | 

فراتر از هستی

 

زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند

و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد.

هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهیدست تر از آن که از « دست دادنی » مرا بترساند.

www.gonbadcity.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:36  توسط محسن  | 

موعود من

 

فردا!

چه کلمه هیجان آوری!

چقدر این کلمه نیرومند است!

چقدر زور دارد!

آشوبگر و فتنه گر و نوازشگر و طوفانی است!

موسیقی اش با اعصاب با تارهای دل و مغز بازی می کند

مرغان خیال را بر گرد سر آدمی به پرواز در می آورد!

فردا! چه خواهد شد؟

این سوال نیز از فردا جدائی ناپذیر است

دلم قرار ندارد

هر کسی نیز «گودوئی» دارد و فردائی و فردا گودوی من

موعود من ظهور می کند....

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:32  توسط محسن  | 

گریستن و نگریستن

 

خورشید از سینه دریا سر زده است و من

در حالی که همه بودنم تمام زندگی کردنم به یک نگریستن مطلق بدل شده است

چشم در قلب مذاب خورشید دوخته ام و

همچون شمع که در گریستن خویش قطره قطره می میرد

من در این نگریستن خویش ذوب می شوم

و محو می شوم و پایان می گیرم.

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:13  توسط محسن  | 

سکوت

 

و من اکنون در آستانه دنیایی ایستاده ام

 که در برابرم آنچه از آن دنیای خورشید و خاک و زندگی

به چشمم آشنا میامد

سکوت است و بس

و

جز آن هر چه می بینم غریب است.

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 9:56  توسط محسن  | 

بسوزم

 

چه امید بندم در این زندگانی

که در ناامیدی سرآمد جوانی

سرآمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

 ....

بنالم ز محنت همه روز تا شام

بگریم ز حسرت همه شام تا روز

تو گویی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزو سوز

 ....

بود کاندرین جمع ناآشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی؟

شنیدم سخن ها ز مهر و وفا لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

 ....

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

 ....

ندانم در آن چشم عابد فریبش

کمین کرده آن دشمن دلسیه کیست؟

ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش

چنین دلشکاف و جگرسوز از چیست؟

 ....

ندانم در آن زلفکان پریشان

دل بی قرار که آرام گیرد

ندانم که از بخت بد آخر کار

لبان که از آن لبان کام گیرد؟

www.gonbadcity.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 11:31  توسط محسن  | 

درخت خیال

 

اما آنچه در کویر زیبا می روید

خیال است

این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند

می نالد و گل افشاند و گل های خیال

www.gonbadcity.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:14  توسط محسن  | 

آن چنان که خودش خواست

 

مرا کسی نساخت.

خدا ساخت

نه آنچنان که "کسی می خواست"

که من کسی نداشتم کسم خدا بود

کس بی کسان.

او بود که مرا ساخت

آنچنان که خودش خواست

نه از من پرسید و

نه از آن "من دیگر" م.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 22:10  توسط محسن  | 

یک حرف تنها همان یک حرف

 

وجودم تنها یک حرف است و

زیستنم تنها گفتن همان یک حرف

اما بر سه گونه:

سخن گفتن

و

معلمی کردن

و

نوشتن.

آنچه تنها مردم می پسندند:

سخن گفتن

و آنچه هم من و هم مردم:

معلمی کردن

و آنچه خودم را راضی می کند و احساس می کنم که با آن نه کار که زندگی می کنم:

نوشتن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:50  توسط محسن  | 

من چیستم؟

 

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر زهر خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی.

.www.drshariatibia2.blogfa.com

من چیستم؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیزی یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

 

من چیستم؟

بر جا ز کاروان سبکبار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ در بدری راه آشیان

اندر شب سیاه

 

من چیستم؟

تک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

و ز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضجه شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

 

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:24  توسط محسن  |